ی روزایی ک 1' href='/last-search/?q=این'>اینجا مینوشتم،تو فاجعه ترین زمان زندگیم بودم.نوجوونی مسخره.بدون هیچ آرمان و آرزوی درست حسابی. ته خواستم این بود ک با فلانی دوست باشم با فلانی آشتی کنم.همنقد مسخره.
اما الانی ک اینجام.ی طاهره ی قوی شدم.ک یکسال دیگ لیسانسشو میگیره، داره خانوم وکیل 1' href='/last-search/?q=میشه'>میشه.روزنامه نگاره.خبرنگاره.برای آرزوهای بزرگش میجنگه و هزاران مساله ی دیگ.
گاهی وقتا باید همه چیو اول بسپاری ب خدا.بعد ب گذر زمان.اون چیزایی ک فکرش رو نمیکردی حتا،محقق میشن.
خلاصه که دور گردون گر دوروزی بر مراد ما نرفت...دائما یکسان نباشد حال دوران،غم مخور....
یا علی
برچسب:
نویسنده: محمد امینی